|
نمیشه که ننوشت
اما اینجا دیگه نمیشه نوشت بهت گفته بودم وقتی خفه میشم ینی چی؟ خفم کردی بچه . برای همیشه.
اگه گفتم
خداحافظ نه اینکه گفتنش سادست نه اینکه میشه باور کرد دوباره اخر جادست ... ------------------------------------- پ ن : همین و تمام . (باخت)
چنان ماهی توی نایلون را با چشم های گرد شده نگاه می کرد که انگار از مریخ امده.
- مامان !! - جانم عزیزم؟ - چرا ماهی ها این قدر اب می خورن؟ (دلشون درد نمی گیره؟)
امشب مست خواهم کرد
و خواهم نوشت انچه را که نباید گفت از لاعلاجی که دچارم که باورم نمی شد دوست داشتن را از عوارضش می شناسم زیبا امشب (باور کن) اولین عاشقانه زندگیم را خواهم نوشت با ضمیر"تو" بگذار باشد با "تو" (زیبا) همه درها باز است چه باک؟ ------------------------------------------------------------- پ ن * . . . . . . . . . مردم خرابکار مردم وطن فروش مردم فریبکار مردم ولی نشسته به روی لبانشان لبخندهای تلخ دشنام های سخت . . .
خنک ان قمار بازی
که بباخت هر چه بودش و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر
سه گانه:
اول - بچه های سرطانی: دانشمندان اعلام کردند (کی و کجا و کیش به ما چه؟دهه) چای سبز در بهبود سرطان های خون(و غدد لنفاوی) به عنوان یک درمان کمکی بسیار موثر است! گمونم از هر ۴ نفر روی ۳ نفر موثر بوده. پس چی شد؟ چای سبز. ببینمت. کی به تو گفته حق داری سوسیس کالباس (با اون همه اکسیدان که ادم زندشم داغون می کنه ) بخوری؟ اونم سرخ شده؟ با سس کچاپ حاظری ؟ چیپس می خوری چرا؟ از دست تو بچه. نوشابه قدغن ( خجالت نمی کشی از قرنطینه در میری .میری سیب زمینی سرخ کرده بیرون و کولا می خوری؟) گوجه فرنگی .سیب( قیافتو اون جوری نکن لطفا) سبزیجات تازه . به خدا تو رو بدن دست من فقط با تغییر ذاعقه (ضاعغه؟ زاعقه؟...) نصف نا خوشیتو خوب می کنم. ببینم یعنی من پرتقال پوست بگیرم نمی خوری؟ عسیصم؟ نصف باقیشم با "اب سنگین " خوب میشه. یادته که برات گفتم؟ این "اب سنگین" لنگه اب خونه ما و شما پر اهک نیست که! عین یه اب واقعی دوتا هیدروژن داره با یه اکسیژن.فقط هیدروژن هاش ایزوتوپه. (همون سنگینه) . نیست که هیدروژن یه اتم ریزه میزست که یه الکترون و یه پرتون و یه نوترون داره . این سنگینش یعنی به جای یه نوترون .دو تا نترون داره. همین. میگن به طور معمول یه درصد کمی توی اب خوراکی هست. اما وقتی با دستگاه های خاص (!) همه اب رو از این هیدروژن خوشگل ها تهیه می کنن .میشه یه معجزه دست ساز. میگن(خوب هی میگن دیگه. چیه؟) مصرف اب سنگین کلا که متابولیسم همه رو مرتب می کنه . ولی به طور خاص برای درمان بیماری های خاص . مثل سرطان . به کار میره .و جواب میده. البته به لطف "انرژی هسته ای حق مسلم .." و ( بقیه مملکت و نون و گوشت و سیب زمینی به درک!) ما اب سنگین داریم. همون اب سنگین اراک. ولی خوب. دست ما که عزیز مریض داریم که بهش نمی رسه. نمیدونم به چه درد می خوره. می خواستیم بگیم از اون طرف اب برامون بفرستن که گفتن تحریمید( همون کل دنیا هیچ غلطی نمی تواند بکند و به ما چه که داروهای بالاتر از سرماخوردگی به مریضای شما نمی رسه و اینا...) و خلاصه که نچ. --------------------------------------------------------------------------- دوم- عیده دیگه: قالیشویی فرشا رو میاره. خوب دستش درد نکنه. ولی فرشا چرکتاب شده . خوب دم عیده دیگه. کفشی که می خری رو رسما با ۵ تا قیمت دیگه می بینی. مامان میگه کیفه رو بهت انداختن. این که چرم نیست. خوب. دم عیده دیگه. سبزی قرمه پاک کرده خریدی ولی تره هاش پاک نشدست و نصفش اسفناجه! خوب دم ............... میگه پودر شوینده که پیدا نمیشه. پیدام بشه ۲ برابر قیمت( بگذریم که ما تونستیم گیر بیاریم و به قیمت بخریم) میگه خوب دم عید ........... میوه؟ گوشت؟ مرغ؟ ماهی؟ شیرنی؟ اجیل؟ ( مامان حوصله داری سر تا ته خونه رو می ریزی بیرون میسابی؟) ببخشید قربان مرحوم دهخدا عید را معنی نکرده بود؟ اوه . راستی. بنزین؟ اس ام اس؟ اهان . مملکت گل و بلبل ! ----------------------------------------------------------------------- سوم - دموکراسی؟ الیگارشی؟ دیکتاتوری؟ کلا چون امید خفه شدن میره و ما ازادی بیان داریم باید بگم که من در عین تحجر بسیار بسیار ممنون دیکتاتوری هستیم لطفا! ( دست کم منت سرت نیست که: انچه شما خواسته اید!) ببخشید ها . ولی نمیدنم چرا هر وقت اسم این دمو ..........(چیز) میاد یاد ۱۸ تیر ۷۸ می افتم ! ------------------------------------------------------------------------- پ ن ۱: هیچ اشتباه تایپی وجود ندارد . ایراد از شعور من است که نمیدانم چند چند تا؟ پ ن ۲ : اگر بدانی این ها را با چه دردی نوشتم. گویی که .اینجا که جای دلتنگ کردن تو نیست.
ما را سر سودای کس دیگر نیست
در عشق تو پروای کس دیگر نیست دل جای تو شد.جای کس دیگر نیست --------------------------------------------- تو دریای من بودی اغوش باز کن که میخواهد این قوی تنها ........... ----------------------------------------------- این روز ها سر انگشتان در حسرت رد عمیق سیم هایش می سوزد .به سه تارم نگاه میکنم و به طرزی عجیب از زدنش ابا می کنم .مظراب هایم اما هنوز وحشی است. میدانم. پ ن ۱ : اینا رو محض دل خودم نوشتم که یادم نره.باز نگی تکرار مکررات. پ ن ۲ : هیچ کس جلسه اول شیمی درمانی موهاش نمی ریزه.گمونم از جلسه سوم شروع میشه.اینا رو دیشب گفت .گفتم که نگی نشر اکاذیب . پ ن ۳ : کی بی تاب تره؟ پس چرا قلبم ارومه؟ پ ن ۴: چه حیف که خوشت نیومد.
سر نوشت: حسام برگشت.افتاب سوخته و تکیده .با نگاهی عمیق و به طرز عجیبی ارام.
----------- خودم که نبودم .راستش باقیمان هم ان قدر ها به فکر نبودیم.سید برش داشته بود برده بودش دکتر(صادق را)از این مطب به ان بیمارستان و ردیف این دکتر های از خود متشکر چنان چیزهای ضد و نقیضی به نافش بسته بودند که سرهم کردنشان شده بود جک شب هایمان.از سرماخوردگی گرفته تا سندرم سرندیپیتی مادرزاد کوفت زهرمار. این ها را محض خنده و با صدای بلند تعریف میکردیم و سر بندش کرور کرور اراجیف و مسخره بازی. سید میزد بیرون و خشم توی صورت همه مان می دوید . منتهی خاصیت پسر بچه بودن این است که همیشه (اغلب) عکس انی را که هستی نشان میدهی. دست اخر از مطب یکی از ۳ تا فوق تخصص نمیدنمم چی چی سر در اورده بودند و سید دلش رضا داده بود و همان جا تشکیل پرونده و ازمایش و عکس و نسخه و ...الخ . به سید گفته بود . تنها . (میگفت دکترش از معدود دکترهایی است که ادمیزاد را شکل اسکناس نمی بیند . و زهر خنده ممد که بار نمی کرد ) سید اما . در مطب را باز کرده بوده و صادق را کشیده بوده تو که برای خودش بگو . سرطان لنفم . گمانم نگاه سید کرده بوده (صادق) و سرش را خارانده بوده و لابد در امده که خوب ؟!!!!!!!!!!!! خلاصه که تا ۲ روز همه مان منگ بودیم .جز سید و حسام که گر چه پای عربده ها و ورق بازی کردن های ما می نشیند ولی به قول ارش عین روح است . سیگار قدغن . مشروب قدغن .کثیفی هم . هیچ کس نپرید که چرا . همه مان فقط دست و پایمان را جمع کرده بودیم . حسام رفته سری ۳ تا ملافه سفید خریده .(سفید سفید .عین کفن) اما همه این ها.(سوای ان منگی ) برایمان چیزی نبود که ازش درکی داشته باشیم. صادق از همیشه شرتر است و ما عین همیشه توی سر و کله هم میزنیم .چیز تازه ای هم که یاد گرفته ایم این است که وقت و بی وقت جمع می کنیم می زنیم بیرون . انگار که باید خوش بگذرد . و خیر سرمان یواشکی هوای صادق را داریم که مثلا نچاد .اما توی خودمان .......... بی وقت که بروی خانه (که ۲ -۳ تایی تنها باشیم ) قیافه هامان عین مادر مرده هاست .و یکی دو بار صدای خفه گریه نیما را شنیده ام و سیگار کشیدن های تند تند ارش را توی پارک و .... و نذر هامان: محمد ۳۰۰۰ تومن امامزاده صالح( با کمال تخسی نذر کرد . بودم ) امیر حسین ۱۰۰۰۰ تومن شابدوالعظیم . ارش یه ماه نماز شب !! حسام؟!!!!!!!!!!! سید؟!!!!!!!!!!!! خودم......... نذرم کجا بود؟ ۳ هزار سال باید خیرات کنم که تازه دعایم را بدهند دست حضرت حق.اما فقط یه خط در میان یقه اوستا کریم را می گیریم که : رحم کن .(راستش خودمان هم خبر نداشتیم صداق. با ان جفتک انداختن هایش موقع خواب . این قدر عزیز باشد.) اولین بار که دردش گرفت تازه دستمان امد ناخوشی یعنی چه .( اخر به کبدش که زده بود درد هم داشت ). درد .درد. درد . صادق با ان هیکلش( که روز به روز جلوی چشممان اب می شد) چنان نعره هایی میکشید که ما زرد کردیم نیما که رسما گرخید . دارو قدغن بود . حتی استمینوفن که من دلم می خواست به جای صادق ۵۰ تایش را یه جا بخورم . حسام کنارش نشسته بود و ارام ارام رگی را بین انگشت شست و اشاره دستش می مالید .و سید توپیده بود به ما که چه تان است؟ و خلوت کنید . و دیگر دفعه دوم شیمی درمانیش. سری اول با چنان الم شنگه و خنده ای بردیمش که بیا و ببین .اما بر که گشتند عجیب خفه شدیم همه مان .چشم هایش گود افتاده بود و موهایش به طرز عجیبی کم شده بود و سید را انگار که با پتک کوبیده باشند پس گردنش. جلسه دوم شیمی درمانی از یکی دو روز قبلش از غذا افتاده بود . می ترسید .پایش پیش نمی رفت . سرتق بازی در اوردم که این بار را من کنارش می روم . کسی چیزی نگفت . ............
اینجا بهار ها زودتر می رسند . حالا اردی بهشت است . گویی که با تو همیشه اردیبهشت است.
داستان بدون عشق و مرگ که داستان نیست
گیرم این قدر نخ نما شده باشد این "عشق" که قیافه همه از شنیدنش سبز شود . دوست داشتن یعنی تعلق خاطر داشتن . حالا چه کار این داریم؟ سپندارمذگان ما که گذشت اسفندگان هم سده هم چهارشنبه سوری اما از ۱ ماه پیش سر و صدایش بلند است گر چه شبیه جشن نیست دلم می خواست (همیشه خدا) توی موسسه حمایت از کودکان سرطانی کار کنم . اخر بچه ها خیلی ماهند . میگم چطوری؟ میگه عالی. (خوب شده اخه) میگم چی شد خوب شدی؟ راست میگه . ۲ تا چیز که بیشتر نیست. امید و روحیه . بچه من خوب شد . شهاب هم تو هم خوب می شوی بچه جان . خیالت تخت .
........ اگر میدانستی تنها نامت چه شادی ارامی را در وجودم می ریزد .اما نمیدانم که چگونه است که داشتن و نداشتنت دلهره بی دلیلی را به جانم می اندازد . انگار این حس لعنتی هیچ ربطی به تو ندارد . انگار عشق یعنی اینکه این قلب دیوانه من روز ها گنگم کند و شب ها بی خواب و به شدت قلب یک مرغ مگس بزند و هیچ جور ارام نگیرد . نه با بودنت .نه با نبودنت . میدانی تنها چیزی که با همه ی وجود می خواهم این است که با تو باشم و از هیچ چیز به اندازه لحظه با تو بودن نمی هراسم !
تو را به جای همه کسانی که دوست ندارم
به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام
حتی اگر باورت نشود !
همه این کلبه مجازی تقدیم به تنها کسی که اشک را و دوست داشتن را و خواستن را به من اموخت . تقدیم به رضا . |
درباره وبلاگ
![]() سرکشی از باد.جادو از اتش.خرد از خاک و ارامش از اب. به ظاهر ساده ام نگاه نکن. من هیچ چیز برای تو رو نخواهم کرد .مگر اینکه خودت دستم را بخوانی! منوی اصلی
پیوندها
آرشیو
آرشیو موضوعی
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
